نمونه سناریو · خیاطی و تغییر سایز لباس

کت بابا،
شروع من

یک لباس قدیمی، یک مصاحبه مهم و داستانی که خدمت خیاطی را به یک شروع تازه وصل می‌کند

۶ فریمروایت داستانیتصویر و دیالوگ

از شروع تا پایان

داستان را فریم‌به‌فریم ببین

فریم 1شروع داستان
پسر جوان، کت پدر را مقابل آینه می‌پوشد.
شروع داستانپسر: «برای اولین مصاحبه‌م کت پیدا کردم… توی کمد بابام!»
پدر: «فقط انگار هنوز یه کم باید توش بزرگ بشی!»
دریافت تصویر
فریم 2دغدغه مشتری
آستین‌های بلند؛ پسر کت را درمی‌آورد.
دغدغه مشتریپسر: «حیف… دوست داشتم با همین برم.»
پدر: «ببرش خیاط، اول ببین می‌شه اندازه‌ت کرد.»
دریافت تصویر
فریم 3بررسی راه‌حل
خیاط کت را روی تن پسر بررسی می‌کند.
بررسی راه‌حلخیاط: «آستین و پهلوهاش قابل اصلاحه؛ سرشونه رو هم همین‌طور نگه می‌داریم.»
پسر: «فقط فرم خود کت عوض نشه؛ کت بابامه.»
دریافت تصویر
فریم 4رفع نگرانی
خیاط تغییرات پیشنهادی را با سنجاق مشخص می‌کند.
رفع نگرانیخیاط: «اول تن‌خورش رو ببین؛ بعد درباره تغییرات تصمیم بگیر.»
پسر: «آره، این اندازه خوبه؛ زیادی تنگش نکنیم.»
دریافت تصویر
فریم 5دیدن نتیجه
پسر کت اصلاح‌شده را با نشستن و حرکت‌دادن دست‌ها امتحان می‌کند.
دیدن نتیجهخیاط: «راحتی؟ جایی نمی‌کشه؟»
پسر: «نه… حالا دیگه می‌تونم بپوشمش!»
دریافت تصویر
فریم 6پایان و دعوت به اقدام
پدر یقه کت پسر را مرتب می‌کند؛ او آماده رفتن است.
پایان و دعوت به اقدامپدر: «خب، حالا برو خودت رو معرفی کن.»
گاهی پشت تغییر سایز یک لباس، یک شروع تازه است.
پشت خدمت تو چه داستانی هست؟
برای سناریوی کسب‌وکارت، «سناریو» رو به یک قدم جلوتر دایرکت کن.
دریافت تصویر

حالا نوبت کسب‌وکار توست

پشت خدمت تو چه داستانی هست؟

برای نوشتن سناریویی متناسب با محصول، مخاطب و امکاناتت، از معرفی کسب‌وکارت شروع کن